تبليغاتX
نظامهای باستانی عرفانی - توکل ( اوشو )
مروری بر نظامهای باستانی معنوی

صوفی بزرگی به نام شقیق بلخی وجود داشت. او چنان عمیقاٌ به خدا توکل داشت که مطلقاٌ با توکل به خدا زندگی می کرد.

شقیق درست مانند سوسن های وحشی زندگی می کرد ، آنگونه که مسیح به مریدانش گفت :به این سوسن های وحشی صحرا نگاه کنید ، آن ها زحمتی نمی کشند و بسیار زیبا هستند و بسیار سرزنده، و حتی سلیمان نیز در شکوه خود چنین زیبا نبود.

تعداد کمی از صوفیان چنین زندگی کرده اند. توکل و اعتماد آنان چنان بی نهایت و مطلق است که نیازی نیست هیچ کاری انجام دهند ، خداوند برایت کار می کند. درواقع وقتی تو کاری می کنی این اوست که آن کارها را انجام می دهد؛ تو فقط فکر می کنی که تو آن کار ها را می‌کنی.

روزی مردی نزد شقیق آمد و او را متهم کرد که بیکاره و تنبل است. از او خواست که برایش کار کند. او گفت، "من نسبت به خدماتی که انجام می دهی به تو پول می دهم.

شقیق پاسخ داد، "اگر به خاطر این پنج چیز نبود من پیشنهادت را قبول می کردم: اول اینکه ممکن است تو ورشکست شوی. دوم اینکه ممکن است دزدها اموالت را ببرند. سوم: هرچه به من بدهی با اخم و ترشرویی خواهی داد. چهارم اینکه اگر در کارم عیبی پیدا کنی مرا اخراج خواهی کرد و پنجم اینکه اگر مرگ به سراغت بیاید من منبع درآمدم را از دست خواهم داد.

شقیق ادامه داد، "من اربابی دارم که تماماٌ از این نقایص مبرا و منزه است.

 

توکل یعنی این. اگر به زندگی توکل کنی نمی توانی چیزی از دست بدهی. ولی این توکل نمی‌تواند توسط نظریه پردازی و تعلیم وتربیت و موعظه و مطالعه و تفکرکردن به دست آید؛ این توکل تنها می تواند با تجربه کردن زندگی در تمام اضدادش در تمام تناقضاتش به دست بیاید. وقتی از میان تمام تناقض های زندگی به نقطه ی تعادل می رسی، توکل آنجا وجود دارد. توکل عطر تعادل است و عصاره ی آن.

اگر واقعاٌ می خواهی به توکل دست بیابی، تمام باورهایت را دور بریز. باورها کمکی نخواهند کرد. یک ذهن باوردارنده ذهنی ابله است؛ ذهنی که توکل می کند، هوشمندی خالص دارد. ذهن باوردارنده یک ذهن میانحاله است؛ ذهنی که توکل می کند به تکامل می رسد. توکل انسان را به تکامل می رساند.

و تفاوت بین باور و توکل ساده است. من در مورد معنی فرهنگنامه ای این لغات صحبت نمی‌کنم ، در فرهنگنامه شاید چنین باشد: باور یعنی اعتماد، اعتماد یعنی اعتقاد و اعتقاد یعنی باور ، نه، من در مورد معانی وجودینexistential  سخن می گویم. از نظر وجودی، باور چیزی وام گرفته شده است و اعتماد مال خودت است. تو فقط باور را می گیری ولی تردید درست در زیر آن وجود دارد. در توکل هیچ عنصری از تردید نیست، به سادگی تهی از تردید است. باور در درونت تولید یک تقسیم بندی می کند: بخشی از ذهنت باور دارد و بخشی دیگر منکر می شود. اعتماد یعنی یگانگی درونی، تمامیت وجودت.

ولی چگونه تمامیت وجودت می تواند اعتماد کند، مگر اینکه تو آن را تجربه کرده باشی؟ خدای مسیح کفایت نمی کند، خدای تجربه ی من کفایت نمی کند؛ خدای تجربه ی بودا کفایت نمی کند ، باید تجربه ی خودت باشد. و اگر باورها را با خودت حمل کنی، بارها و بارها به‌تجاربی می رسی که با باور جور در نمی آیند و آنوقت ذهن تمایل پیدا می کند که آن تجربه‌ها را نادیده بگیرد و به آن ها توجه نکند؛ زیرا آن ها ایجاد اختلال زیاد می کنند. آن ها باورهایت را نابود می کنند و تو مایلی به باورهایت بچسبی. و آنوقت بیشتر و بیشتر به زندگی نابینا می شوی ، باورها به یک چشم بند تبدیل می شوند.

توکل چشم ها را باز می کند؛ توکل چیزی ندارد که از دست بدهد. توکل یعنی آنچه که واقعی است: ، "من می توانم خواسته ها و آرزوهایم را کنار بگذارم، اینها در واقعیت اثری نمی‌گذارند. این ها فقط می توانند مرا از واقعیت منحرف کنند.

اگر باوری داری و به تجربه ای می رسی که آن باور می گوید ممکن نیست، یا تجربه طوری است که باید آن باور را دوربریزی، کدام را انتخاب می کنی ، باور را یا آن تجربه را؟ تمایل ذهن به این است که باور را انتخاب کند و تجربه را ازیاد ببرد. اینگونه است که شما بارها وقتی خداوند بردرهایتان کوفته، فرصت را از دست داده اید.

به یاد داشته باشید که این فقط شما نیستید که به دنبال حقیقت هستید، حقیقت نیز شما را می‌جوید. بارها آن دست به شما بسیار نزدیک شده است، تقریباٌ شما را لمس کرده است، ولی شما از آن طفره رفته اید. با باورهایتان جور نبوده و شما ترجیح دادید که باورتان را انتخاب کنید.

اگر باوری خاص داشته باشی و زندگی با آن جور نباشد، چکار می کنی؟

زندگی بسیار وسیع است و باورها بسیار کوچک؛ زندگی بسیار بی نهایت است و باورها بسیار جزیی. زندگی هرگز با هیچ باوری جور در نمی آید و اگر سعی کنی باورهایت را بر زندگی تحمیل کنی، دست به کاری ناممکن زده ای. هرگز چنین اتفاقی نیفتاده است و نخواهد افتاد: طبیعت امور چنین نیست.

تمامی باورها را دور بریز و شروع کن به یادگرفتن اینکه چگونه تجربه کنی.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 12:53  توسط بهروز کشاورز  |