|
|
|
|
|
در سوره کهف آیات ۶۰ تا ۸۲ آمده كه موسي (ع) در معيت خضر نبي(ع) در سه مرحله رشته صبر را بريد: 1) سوراخ كردن كشتي به دست خضر (ع) 2) كشتن نوجوان توسط خضر (ع) 3) بنا نهادن مجدد خشت در حال فرو افتادن به همت خضر (ع)
گفته اند كه علت سوراخ كردن كشتي اين بود كه پادشاه آن سامان هر كشتي سالم را به يغما مي گرفت و خضر (ع) كشتي را سوراخ و معيوب ساخت تا پادشاه آن را از ماهيگيران نگيرد. اما نوجوان داراي والدين با ايماني بود كه خضر نبي(ع) مي دانست كه ناپاكي و سركشي نوجوان در جواني به كدورت قلب والدين مي انجامد لذا خواست كه خداوند بجاي آن فرزند، فرزند ديگري كه صالح بود به والدين او عطا كند. اما ديوار ازآن دو كودك يتيمي بود كه زير آن گنج پنهان بود و متعلق به والدين آن يتيمان بوده كه چون از مومنين بودند مشيت الهي بر اين استوار بود كه تا بالغ شدن يتيمان،آن گنج در امان باشد و در اثر فرو ريختن خشت، گنج به اين زودي هويدا نگردد. اما اهل تصوف اسلامي داستان خضر نبي و موسي (ع) را بدين نهج شرح مي كنند: "بقیه را در ادامه مطلب بخوانید" ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
گل سرخ، گل سرخ است و خار، خار. نه خار بد است و نه گل سرخ، خوب. اگر انسان از روي زمين محو شود، گلهاي سرخ آنجا خواهند بود و خارها نيز آنجا اما ديگر كسي نيست که بگويد گلهاي سرخ خوبند و خار ها بد . اين ذهن ماست كه اين ارزش ها را خلق ميكند. |
||