|
|
|
|
|
در راه سلوك روحاني چه مقدار بايد به خوراك اهميت داد؟ خوراك تا حدودي به مراقبه كمك مي كند، ولي تمام آن نيست. فكر نكن كه افكار و احساسات منفي فقط با غذاي خام خوردن ازبين خواهند رفت! غذاي سالم و طبيعي همچون يك پشتيبان براي مراقبه است. آنچه مورد نياز است مراقبه ي پويا است. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
من سردرگم شده ام، آيا هركس دو نفر است؟ در اپانيشاد مي گويند كه زندگي همچون دو پرنده است كه روي درختي نشسته اند. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
اشوی عزیز، آیا نمی توانی برای من انجامش دهی؟ آیا نمی توانی سر مرا ببری؟ می توانم، ولی دردسر درست می شود. بگذار لطیفه ای بگویم: پطر مقدس رو کرد به تازه واردی که بیصبرانه در پشت دروازه بهشت درانتظار بود و گفت، "نمی توانم اسم تو را پیدا کنم. آیا ممکن است برایم هیجیاش کنی؟" مرد چنین کرد. اگر من سرت را ببرم، آنوقت پطرمقدس از تو خواهد پرسید، "وقت تو برای چندین زندگانی دیگر است. مرشد تو کیست؟" این کار توسط دیگری انجام نمی گیرد. این چیزی نیست که بتواند از بیرون انجام شود. درواقع تو خودت نیز نمی توانی. باید در آن رشد کنی. چیزی نیست که بتوانی انجامش دهی یا تحمیلش کنی، این توسط درکی عمیق فرا می رسد. رهاکردن سر یکی از دشوارترین کارهاست زیرا تو با سر هویت گرفته ای. تو سر هستی! افکارت، ایدئولوژیات، مذهبت، سیاست تو، متون مذهبی ات، دانش تو، هویت تو ، همهچیز سر است. چگونه می توانی آن را رها کنی؟ فقط فکر کن که سر را انداخته ای؟ آنوقت تو کیستی؟ بدون سر تو هیچکس نیستی. باید در ادراک رشد کنی. وقتی که بتوانی سری تازه در بالای این سر رشد بدهی، فقط آنوقت است که می توانی این سر را بیندازی. تمامی تلاش مراقبه همین است ، کمک به شما برای رشددادن یک سر جدید، یک سر تازه که نیازی به افکار نداشته باشد، سری که نیاز بهایدئولوژی نداشته باشد؛ سری که هشیاری خالص باشد و برای خودش کفایت کند؛ سری که برای زندگی کردن نیاز به تاثیرات خارجی نداشته باشد؛ سری که با هسته ی دورنی خویش زنده باشد. وقتی سری تازه رشد دادی، سر کهنه بسیار آسان خواهد افتاد: به خودی خودش خواهد افتاد. اگر من چیزی را برتو تحمیل کنم، مقاومت خواهی کرد، خواهی ترسید، هراسان می شوی. |
||