تبليغاتX
نظامهای باستانی عرفانی
مروری بر نظامهای باستانی معنوی

 

                         بودا

 

 

هیچ کس اسم این سه عارف را نمی داند آنها فقط به سه بوداي خندان معروف بودند برای این که هرگز کاری جز این انجام نمی دادند آنها فقط می خندیدند .....

خندان از شهری به شهر دیگر می رفتند .... در بازار می ایستادند و قهقهه سرمی دادند طوری که همه مردمی که در بازار حضور داشتند از فروشندگان و مغازه داران گرفته تا خریداران کار خود را رها می کردند و دور آنها جمع می شدند این سه نفر واقعاً زیبا بودند طوری می خندیدند که شکم هایشان بالا و پایین می رفت .

آن وقت این حالت مسری می شد و دیگران هم شروع به خندیدن می کردند . کل بازار می خندید آنها کیفیت بازار را تغییر داده بودند . اگر کسی می گفت : چیزی به ما بگویید آنها جواب می دادند ما چیزی برای گفتن نداریم ما فقط می خندیم و کیفیت را تغییر می دهیم بازاری که تا دقایقی قبل ازاین مکانی زشت بود و مردم حاضر درآن فقط به پول فکر می کردند و برای آن حرص می زدند در چنین مکانی ناگهان سر و کله سه مجنون پیدا می شد که با خنده های خود ماهیت حاکم بر بازار را متحول می کردند .

حالا دیگر هیچ کس در فکر خرید و فروش نبود هیچ کس دیگر حرص نمی زد طمع از ذهن مردم رخت بربسته بود آنها می خندیدند و اطراف این سه مجنون پایکوبی می کردند . برای چند لحظه درهای دنیایی نو به روی آنها گشوده می شد .

آن سه عارف همه جای چین را زیر پا گذاشتند تا اینکه به مردم کمک کنند که بخندند .

تا اینکه عاقبت در دهکده ای یکی از آن سه عارف مرد. مردم دهکده جمع شدند گفتند : خب کارشان مشکل شد ببینیم حالا که دوستشان مرده چطور می خندند ؟ الان دیگر باید اشک بریزند ولی وقتی به سراغ دو نفر رفتند دیدند که آن دو نفر در حال خنده و پایکوبی و جشن گرفتن مرگ دوستشان هستند مردم دهکده گفتند : این دیگر زیاده روی است . این کار به دور از اخلاق است رقصیدن و خندیدن هنگام مرگ کسی قبیح است .

آن دو گفتند شما که نمی دانید چه اتفاقی افتاده ما سه نفر همیشه از خودمان می پرسیدیم که کدامیک از ما اول می میرد این مرد برنده شد ما شکست خوردیم ما در تمام طول زندگی با او می خندیدیم .

بدن متوفی باید سوزانده می شد مردم دهکده گفتند : همانطور که سنت مقرر کرده است باید ابتدا او را غسل دهیم .

ولی ان دو نفر گفتند : نه دوستمان وصیت کرده که نه مراسمی برایش برگزار کنیم نه لباسش را عوض کنیم و نه او را غسل بدهیم بلکه او را همین طور که هست در تل هیزم قرار دهیم ما هم باید به وصیت او عمل کنیم این کار را کردند ناگهان اتفاق عجیبی رخ داد وقتی جسد را در آتش قرار دادند آخرین حقه آن پیر مرد متوفی بر ملا شد او در زیر لباسش مقدار زیادی ترقه و فشفشه پنهان کرده بود و آتش بازی به راه افتاد که بیا وببین .

آنگاه همه مردم دهکده خنده سردادند  دو مرد مجنون می رقصیدند و مردم دهکده هم به دنبال آنها شروع به رقصیدن کردند . مرگی رخ نداده بود بلکه زندگی جدیدی آغاز شده بود .

نقل از وبلاگ باغ همسفران

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 13:34  توسط بهروز کشاورز  |