|
|
|
|
|
كلام أميرالمؤمنين عليه السّلام: لَمْ أَكُ بِالَّذِي أَعْبُدُ مَنْ لَمْ أَرَهُ شيخ هادي كاشف الغطاء روايت كرده است كه: سَأَلَهُ سَآئِلٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ ! خَبِّرْنِي عَنِ اللَهِ تَعَالَي؛أَرَأَيْتَهُ حِينَ عَبَدْتَهُ ؟! فَقَالَ لَهُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ: لَمْ أَكُ بِالَّذِي أَعْبُدُ مَنْ لَمْ أَرَهُ ! فَقَالَ لَهُ: فَكَيْفَ رَأَيْتَهُ حِينَ رَأَيْتَهُ ؟! فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: وَيْحَكَ ! لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الاْبْصَارِ،وَلَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَآئِقِ الاْءيمَانِ . مَعْرُوفٌ بِالدِّلاَلاَتِ،مَنْعُوتٌ بِالْعَلاَمَاتِ،لاَيُقَاسُ بِالنَّاسِ وَ لاَ تُدْرِكُهُ الْحَوَآسُّ . «پرسندهاي از وي پرسيد: اي أميرالمؤمنين ! تو مرا خبر بده از خداي تعالي؛آيا او را ديدهاي در هنگاميكه او را عبادت نمودهاي ؟! حضرت فرمود: من آنچنان نميباشم كه عبادت كنم كسي را كه نديده باشم ! پرسنده گفت: پس در وقتي كه او را ديدهاي به چه كيفيّت ديدهاي ؟! حضرت فرمود: اي واي بر تو ! او را چشمها با مشاهدة ديدگان نميبيند؛وليكن او را دلها به حقائق ايمان ميبينند . وي با دلالتها شناخته شده است،و با علامتها و نشانهها توصيف گرديده است . با مردم مقايسه نميشود و حواسّ ظاهريّه وي را در نمييابند و ادراك نميكنند!» |
||
|
|
|
|
|
جريان برخورد و ملاقات حضرت موسي (ع) و حضرت خضر (ع) كه موضوعي مهم درباره بحث مريد و مراد يا ارتباط بين مريد با پير و مرشد كه در قرآن (آيات 60 الي 82 سوره مباركه كهف ) به آن اشاره شده است را در ادامه مطلب بخوانيد و روي آن تعمق و تفكر كرده ، درباره مفاهيمي كه از آن برايتان روشن مي شود اظهار نظر كنيد. باشد كه به مقام و شناخت جايگاه مريدي برسيم و آنرا كاملا درك كنيم تا اگر روزي به محضر پيري مشرف شديم بدانيم كه چه برخوردي كنيم تا آن موقعيت را راحت از دست ندهيم.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
اول: آزادی دوم: فردیت و یگانگی سوم: عشق چهارم: مراقبه پنجم: جدی نبودن ششم: بازیگوشی هفتم: خلاقیت هشتم: حساسیت نهم: سپاسگزاری دهم: احساسی از رمز و راز لطفا مرا با گذشته پیوند نزنید، گذشته حتی ارزش به خاطر سپاری را ندارد. چه نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود اگر سراسر تاریخ گذشته را به کناری نهیم، همه گذشته را به گنجینه هزاره ها بسپاریم و به انسان آغازی جدید ببخشیم.آغازی غیر تحمیلی و دوباره او را آدم و حوا کنیم تا بتواند از صفر شروع کند. انسانی نو، تمدنی نو، فرهنگی نو به درون قلبت روانه شو. عقل را فراموش کن و بگذار عشق مرکزتو، آماج تو باشد. هر ناکامی میتواند به کامیابی مبدل شود، و هر احتمال شکستی برای عقل می تواند به توفیقی برای دل ، بدل گردد. دو دستی چسبیدن به هر چیزی، حال هر چه میخواهد باشد، نشانگر بی اعتمادی است. اگر به زن یا مردی عشق می ورزی و دو دستی به او چسبیده ای، این به تمام معنا نشان میدهد که اعتماد نمی کنی. خنده دقیقا همان پایه عبادت است.جدی بودن هرگز عابدانه نیست و نمی تواند باشد.جدی بودن از منیت است، بخشی از همان بیماری است.خنده بی نفسی است. معبد واقعی آزادی است: گذشته را لحظه به لحظه مردن و حال را زندگی کردن. و آزادی حرکت حرکت به سوی تاریکی، به سوی ناشناخته. این دری است که به بارگاه الهی باز می گردد. متدین واقعی باید در دنیا سهم داشته باشد. باید دنیا را نسبت به آنچه هنگام ورودش به دنیا یافت، کمی زیباتر سازد. باید دنیا را کمی مسرت بخش تر سازد. باید کمی بیشتر عطر آگینش کند. باید کمی بیشتر همسازش کند. این قرار است سهم او باشد. همه آرزوها نق نق اند.مدام بر سر تو نق میزنند، پیوسته ترا تحت فشار قرار میدهند، مدام ترا سیخونک میزنند. نمیتوانی لحظه ای استراحت داشته باشی، آرام و قرار نداری، همه آن آرزوها آنجا هستند. آرام و قرار را فقط کسانی میشناسند، که هنر بی آرزویی را درک کرده اند. در دنیا زندگی کن، بدون هیچ دغدغه ای در این باره که چه اتفاقی قرار است که بیفتد. اینکه برنده شوی یا بازنده، چه اهمیتی دارد؟ مرگ همه چیز را با خود میبرد. بردن و باختن تو غیر مادی است. تنها چیزی که اهمیت دارد و همیشه اهمیت داشته است، این است که تو چطور مسابقه را بازی کردی . خداوند تجربه فوق العاده ای از نور، زیبایی و شکوه است. خدا واژه نیست. وسعت است، اقیانوسی بی کرانه، که تو چون قطره ای در آن ناپدید میشوی. |
||